![]() |
![]() |
|
|
امروز از صبح که بیدار شدم همش سعی کردم که به خودم انرژی مثبت بدم
صبح که بیدار شدم ، تصمیم گرفتم تو اولین گام برای خوب بودن تو این هفته یه کم کارای عقب مونده امو سر و سامون بدم چون وقتی کارام رو هم تلنبار بشن و بهشون رسیدگی نکنم شدت عصبانیتم در برابر مسائل مضاعف میشه . برای همین با توجه به اینکه ساعت کاریم تغییر کرده ، زود از خونه زدم بیرون ، حالا بماند که کلی توی راه با شلوغی خیابونا روبرو شدمو به سختی رسیدم تا محل کار . بعدش رفتم یه کار بانکی داشتم ، انجام دادم که بر خلاف انتظارم بانک خیلی خلوت بود و سریع کارم انجام شد . بعد هم که اومدم اداره برای خونه تکونی شب عید به یکی از شرکت های خدماتی که می شناختم و خوب بود ، زنگیدم و برای مامانم کارگر رزرو کردم ! دیدین تا حالا نزدیک عید که میشه این کارگرا خدایی می کنن واسه خودشون ! حالا هم همش دارم به باشگاه نزدیک محل کارم می زنگم تا ببینم اگه سانس صبح اول وقت داره برم ثبت نام کنم ! فکر می کنم کلاس ورزش هم یه بخشی از استرسامو بگیره چون چاقیم هم معضل بدی شده برام . دیگه اینکه الان هم با خانوم آرایشگر تماس گرفتم ، می خوام برم پاکسازی ! دیگه دیگه ! دیروز تو ساعتایی که با علی جونم بعد از اینکه یه کم شوخی و جدی سر حرف رو باز کردم ، علی جونم گفت که طولانی شدن رابطه غیر رسمی ما هم من ، هم تو و هم خونواده منو داره اذیت و خسته می کنه . بعد هم یه کم توضیح جانبی داد . یه کم دلم آرومتر از قبل ( هفته ای که گذشت ، شد ) اما هنوز به آرامش مطلق نرسیده بعد از ظهر هم علی جونم رفت خونه مامانش و من ازش جدا شدم . * الان تونستم با باشگاه صحبت کنم ، سانس صبحش بهم می خوره ! فکر کنم برم ثبت نام ! هوراااااا خوب تا وقت آرایشگام نپریده من برم ! |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت توسط مونی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
دلم می خواد اینجا از روزمرگی ها،شادی ها ، دلتنگی ها و دل مشغولی هام بگم.یه جای امن برای دردل های شخصی خودم.
|
| پیوندهای روزانه |
|
جواهرات پینگر آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
|
RSS
|