![]() |
![]() |
|
|
دوشنبه ای بعد از ظهر با علی جونم راهی خونه شدیم و تصمیم گرفتیم که برای شام کوکو سیب زمینی بخوریم
از اونجایی که ماه اسفند آدم دوست داره همش تمیز کاری انجام بده کمی وسائلمو مرتب کردم تا یه جورایی خونه تکونی رو شروع کرده باشم . صبح سه شنبه هم رفتم پیش علی جون ، بعد از ظهر هم می خواست ماشین یکی از همکاراش رو ببره درست کنه ، واسه همین با هم رفتیم و توی راه مونی ویار املت کرد وقتی رسیدیم خونه جنگی رفتم که ویارونمو آماده کنم ! می ترسیدم که اگه املت نخورم چشمای بچم لوچ بشه ! چهارشنبه صبح هم با چشمای نیمه باز رفتم پیش علی جونو و وای چشمتون روز بد نبینه پیش علی جون خوابم برد تند تند حاضر شدمو علی جونم منو تا یه جاهایی رسوند . توی راه هم از یه تماس تلفنی صحبت کرد !بعد از ظهر هم علی جون دانشگاه داشت و من با مریم جون رفتیم خیابون منوچهری تا من برای مامانم کادوی تولد بخرم . که ماحصل خریدم شد : ۱ کرم دور چشم ایوروشه و ۱ کرم نرم کننده ایوروشه ! بعد هم رفتم خونه علی جون و یه ته چین خیلی خیلی خوشمزه درست کردم . وقتی علی جون اومد شیرجه رفت روش و هی گفت که انصافا از همیشه خوشمزه تره ! البته راست هم می گفت این دفعه خیلی با دقت بیشتری درست کرده بودم ! دم رفتنم یه چایی نبات ، عرق نعنای معروف مونی هم بهش دادم و رفتم ! صبح پنج شنبه هم قرار بود که کارگری که قبلاً رزرو کرده بودم بره خونه ، واسه همین ابراز مورد نیاز رو آماده کردمو رفتم پیش علی جون و بعد هم سر کار ! مدام هم زنگ می زدم خونه و آمار می گرفتم . ظاهراً برعکس سالهای پیش این کارگره خیلی خوب و سریع کارشو انجام داده بود . بعد از ظهر هم با علی جون رفتیم انقلاب و یه دوری تو کتاب فروشی ها زدیم . وای چه کتابای گوگولی اومده ، سری کاملشو که قیمت کردم ، آقای فروشنده گفت ۳۸۵ هزار تومن . همیشه دوست دارم یه اتاف داشته باشم که دورتادورش کتابخونه باشه و همه کتابایی که دوشت دارمو توش بچینم . بعد از اینکه برای مامانم کیک خریدم یه سری هم خونه مامان علی جون زدم و بعد از کی آژانس گرفتمو رفتم خونه . بعد از مراسم تولد بازی ! پاشدم و مقادیر متنابهی خونه تکونی و گرد گیری وسائل شخصی ام رو انجام دادم . امروز صبح هم رفتم پش علی جونم و کلی خوابیدیمو دلی از عزا در آوردیم ! حدود ظهر هم من رونه محل کار شدم ! این هم از آپ آخر هفته ! ایشالا هفته خوبی پیش رو داشته باشین |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم اسفند 1386ساعت توسط مونی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
دلم می خواد اینجا از روزمرگی ها،شادی ها ، دلتنگی ها و دل مشغولی هام بگم.یه جای امن برای دردل های شخصی خودم.
|
| پیوندهای روزانه |
|
جواهرات پینگر آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
|
RSS
|