![]() |
![]() |
|
|
سلام به همه دوست جونام
از این چند روز که آپ نکردم دو روزش به علت خونه تکونی علی جونم به نت دسترسی نداشتم . یعنی اینقدر دور و برمون به هم ریخته و در هم برهم بود که اصلا فرصتی نشد حتی ایمیلمو که منتظر یه نامه خیلی مهم بودم چک کنم . اوضاع روحیم بعد از ماجرایی که تو پست قبلی نوشتم هنوز خیلی خوب نشده . مدام تو لحظه های بیکاری و تنهایی به این مسئله و عمق فاجعه اش فکر می کنم . اینقدر شبا دچار بی خوابی و بدخوابی می شم که ترجیح می دم اینقدرخودمو خسته کنم تا تو رختخواب بیهوش شم . که البته همین موضوع هم خستگی مفرط روحی رو برام در پی داشته . نمی دونم دلم می خواد یه جوری از این فضا خودمو بکشم بیرون اما نمی دونم چه جوری ؟ خرید و این جور چیزا هم نتونسته خیلی روم تاثیر بذاره . یه چیزیه که باید به مرور زمان حل بشه . چهارشنبه ای عزممو جزم کردمو و راهی ونک شدم برای انجام چندتا خرید . بین راه هم یه سری به میدون ولی عصر زدم و خیابونا بعد جوری از مردمی که در حال خریدن پر شده . این حال و هوا همیشه منو تو خودم می بره . همیشه روزای آخر سال دچار درگیری با احساسات جورواجور می شم که منشا دقیقشم حتی نمی دونم حدس بزنم . هم دلم تغییر و تنوع سال جدید رو می خواد هم غوطه ور شدن به عملکرد یکساله ام . هر سال تصمیم می گیرم که تو یه دفترچه یادداشت علاوه بر روزمرگی که تو تقویم روزانه ام می نویسم لحظات ، اتفاقات و رویدادهای خوب و بد رو هم درج کنم . اما تا حالانشده . روزای اول سال تنبلی کردم ، بعد هم به کل ماجرا رو فراموش کردم ، اما اگه خدا بخواد امسال قراره ۲تا دفترچه دیگه به یادداشتهای روزانه ای که مکتوب می کنم اعم از نکات آموزشی یا روزمرگی اضافه کنم . یکی مربط به کارم میشه و یکی هم که توضیحشو در بالا دادم . دیگه از جمله اتفاقایی که تو این چند روز افتاده اینه که من گزارشی که رو که باید برای کار دومم آماده می کردم و کلی رنج و مرارت بابتش تحمل کردم ، باعث شد که به دوستام کمتر سر بزنم ، سبب مشغله بیشتر ذهنی ام شد ، منجر به سردردهای ممتد به علت کار زیاد با کامپیوتر شد رو بالاخره تموم کردم . به افتخار مونی ، یه کف مرتب ! یه کم خورده کاری مربوط به آخر سال دارم که باید انجام بدم ، اعم از خرید عیدی ، خرید خورده ریز برای خودم که امیدوارم با کمک مریم جونم بتونم همشو انجام بدم راستی تصمیم دارم یه سری ظرفای سفالی برای درست کردن هفت سین بخرم اما رنگ کردنشو بلد نیستم خونه علی جون بعد از خونه تکونی که البته هنوز اندکی باقی مونده مثه اولش نو نو شد ، به همین خاطر می خوام براش هفت سین جدید هم درست کنم . خیلی پراکنده و تیکه تیکه نوشتم ، ببخشید . قول تو اولین فرصت یه پست مرتب و درست حسابی به رشته تحریر در بیارم خوب دوست جونا مراقب خودتون باشین و روزای آخر سال خوبی داشته باشین . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت توسط مونی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
دلم می خواد اینجا از روزمرگی ها،شادی ها ، دلتنگی ها و دل مشغولی هام بگم.یه جای امن برای دردل های شخصی خودم.
|
| پیوندهای روزانه |
|
جواهرات پینگر آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
|
RSS
|