تبليغاتX
DaisypathAnniversary Years Ticker مونی - همین جوری !
الان یه مونی خواب آلوی پشت چشم ورم کرده داره از روزمرگی هاش می نویسه تا لحظات شادی رو که این چند روز با علی جون داشته فراموش نشه .

نمی دونم چی شده که خیلی بیشتر از قبل سعی می کنم به تندی ناشی از خستگی ام تو برخورد با علی جونم غلبه کنم .

یه جورایی حس می کنم که اگه می گم علی جونو دوست دارم پس باید تو زمانایی که از همه طرف روش فشار کاری می یارم و با توجه به روزهای آخر سال باید به چند جا جوابگو باشه کمتر ازش متوقع باشم . البته اینو هم بگما که من اصلاً آدم متوقعی نیستم . تو خونواده خودم هم تا به حال یاد ندارم که از کودکی خواسته ای از پدر یا مادرم داشته باشم .

نمی دونم این اخلاق خوبه یا نه ، اما همیشه به داشته هام قانع ام و هیچ وقت غبطه شرایط و وضعیت هیچ کس رو نخوردم .

خلاصه جونم براتون بگه که امروز هم با وجود مشغله زیاد علی جونم قراره که بگیریم برای من گوشی موبایل بخریم . حالا تا چه اندازه میسر بشه نمی دونم .

اگه بخوام روده درازی نکنم و بطور تلگرافی از روزمرگی های این چند روزم بگم باید اینجوری شروع کنم که شنبه ای با مریم جون عروس گل و گلاب رفتیم ونک تا من از اونجا به محل کار دومم هم سر بزنم و مطالباتم رو وصول کنم .

با اینکه به علت فشار زیاد کار سر درد گرفته بودم اما باز راهی شدم .تا بعد از ظهر هم با مریم جون کلی گشتیمو مغازه های جورواجوری رو دیدیم که کلی حظشو بردیم .

بعد هم از اونجا راهی خونه علی جونم شدم . در حالی که مانتو ، مقنعه و شلوارمو با لباسای مشکی علی جون تو ماشین لباسشویی زدم . در حالی که هنوز چند دقیقه مونده بود کار ماشین تموم بشه علی جون زنگ زد که برای شام بریم بیرون و تا ۱۰ دقیقه دیگه آماده باشم. منم اینجوری شدم هم دلم می خواست برم هم اینکه نمی دونستم چی کار کنم با اون لباسا که یه دفعه یادم افتاد از قبل فکر مواقع اضطرار رو کردم و یه دست مانتو و شلوار تو کمد علی جونم گذاشتم .

خلاصه پوشیدمو راه افتادم . شب خوبی بود و علی جون کلی سر سفارش دادن من بهم خندید و گفت که پیتزا اندازه قد خودت سفارش دادی ! آخه من به آقاهه گفتم یه بزرگ اونم نامردی نکردو بزرگترین سایز و برای ما آماده کرد !

یکشنبه هم صبح پروسه پیش عل جون بودنو ، سر کار و بعد هم رفتم خرید ظرف پیرکس !

تا فاصله اومدن علی جون اتاق خوابشو که کن فیکون شده بوداز سر ماجرایی که کاگر اومده بود خونه ! به بهترین شکل ممکن چیدمش . خیلی خودم خوشم اومد و اینکه تعجب کردم که چرا چیدمان این مدلی تا حالا به ذهنم نرسیده بود !

شب هم در حالی که فکرمی کردم علی جونم دیر میاد داشتم می رفتم که دیدم یه دفعه ماشینش پیچید تو کوچه کلی دلم گرفت و واسش دست تکون دادم . حالا اونم میگه پیاده شو و آژانس رو کنسل کن !

شب هم که رفتم خونه رمق نداشتم تا کمدمو که مثه کمد آقای وپی شده مرتب کنم ! وقتی بهش فکرمی کنم ضعف اعصاب می گیرم !

دوشنبه صبح هم باز اینجوری رفتم بالای سر علی جونم . وای یه خوابی هم کردم اونجا که نگو و نپرس ! نمی دونم چرا اینقدر احساس خستگی دارم . فکر می کنم اگه یه روز هم کامل بخوابم شاید خواب آلودگی ام برطرف نشه !

بعد از ظهر هم رفتیم باعلی جونم خرید و من یه مولتی کوئیک براون برای مامانم خریدم و علی جونم هم یه کفش شیک مجلسی خرید .

شب هم از فرط گشنگی نمی دونستیم چی کار کنیم که در نهایت علی جونم زحمت خرید کباب رو کشید و منم پوست کردن پیاز ! جاتون خالی کباب و نون سنگک رو زدیم تو رگ !

صبح هم کلی جرثقیل انداختم زیر علی جونو بیدارش کردم ! اونم طفلی اینقدر سرش این روزا شلوغه  که همش خسته اس .

فردا هم قراره برم با خواهرم وسائل حموم و دستشویی برای خونه جدید بخریم . آخه من کلی حاصبنظرم باید برم ! البته یه کم سختمه ، اما چون بعد از مدتها خواهرم ازم چزی خواسته روم نمی شه بهش نه بگم و با کمال میل می رم که کمکش کنم

این روزا نمی دونم چرا پر می شم از حسای مختلف . همیشه روزای آخر سال همین جور میشم . همش تو ذهنم اتفاقای خوب و بد یکساله رو مرور می کنم . فرصت های از دست رفته ، فرصت های استفاده شده ، .....

ایشالا که امسال برای همه خوب باشه . سالی پر از سلامتی ، شادی ، کامیابی ، سرشار از عشق بودن ، و خلاصه همه بهترین ها .

پ. ن : داشتم تو بلاگ رزی جون دنبال آهنگهای سنتوری می گشتم که دیدم من به یه بازی دعوت کرده بوده و من بر حسب اتفاق با این هر روز نوشته هاشو می خونم اما اون پست رو جا انداخته بودم . رزی جونم ببخشید ! حتما تو اولین فرصت این بازی رو انجام می دم !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت   توسط مونی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
دلم می خواد اینجا از روزمرگی ها،شادی ها ، دلتنگی ها و دل مشغولی هام بگم.یه جای امن برای دردل های شخصی خودم.

پیوندهای روزانه
جواهرات
پینگر
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
پیوندها
میژون
مطبخ خاله خانم
زندگی،عشق،من و تو
آلما
کفشدوزک بدون کفش
قصه عشق من و تو
حس زندگی
روی میز آشپزخانه
ولنتاین
قصه من
عشق ابدی
حیاط خلوت
بغض مهتاب
دو کبوتر
شکلات تلخ
آیرینا
کدبانو
یادداشتهای من
زندگی نیروانا
آسمون خانوم
مد لباس و آرایش
بلند فکر می کنم
اقلیم عشق
جیک جیک مستون
دو کبوتر
عاشقانه های من
از دل تا قلم
بیسکوئیت
مریم بانو
روزانه های مریم
آسمان آبی
عشق ابدی-لاله جونم
ماجراهای هلو خانم
خونه نارنجدونه
رونالی
زندگی شیرین من
روزهای عاشقی
زندگی از یه راه تازه
صدا کن مرا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان