![]() |
![]() |
|
|
روز جمعه شما به خیر ! خوبین ؟ خوشین ؟
اول از همه روز جهانی زن رو به همه دوست جونا تبریک می گم منم بد نیستم . این روزا همش بدو بدو دارم بااینکه نمی خوام کار خاصی برای عید انجام بدم یعنی نمی خوام خرید کنم باز نمیشه . چهارشنبه ای که وسط روز مرخصی گرفتمو با اهل خونه راهی خیابون سعدی شدیم و کلی وسائل حوم و دستشویی خوشگل مشگل برای خونه جدید خریدیم . بعد من از اونا جدا شدمو و اونا با وسائل رفتم منزل نو ! تا قبل از این خیلی علاقه ای به این جابجایی نداشتم اما الان حس می کنم خیلی برای روحیه ام خوبه و اینکه هی ییلاق ، قشلاق کنم خوبه و ممکنه کلی حالم سر جاش بیاد ! بعد از ظهر هم پس از ساعتها انتظار برای اتمام کلاس علی جونم قرار گذاشتیم و روانه خیابون جمهوری شدیم . که ماحصل خریدمون شد : یه گوشی نوکیا ۶۳۰۰ برای مونی خانم گل و گلاب ! از اونجا علی جون منو رسوند و خودش رفت خونه . صبح پنج شنبه هم تصمیم داشتم که سر کار نرم اما دیدم که بهتره برم و مرخصی ام ذخیره کنم برای روزهای پایانی سال ! یه کم پیش علی جونم خوابیدم و بعد اون راهی دانشگاه شد و من کمی دیرتر از حد معمول به اداره رفتم . بعد از ظهر هم نمی دونم چرا یه دفعه خلق علی جونم تنگ شد ، اما علی رغم اون و اینکه می خواست خونه مامانش بره رفتیم برای تعویض اون پیراهنی که براش خریده بودم و یه سایز بزرگ بود که آقای فروشنده گفت سایز کوچیکتر رو نداره و پولمو پس داد . بعد هم رفتیم پیش یکی از دوستای علی جونم که تولیدی داره و من یه تاپ و شلوار برای خونه و یه شلوار برای اداره خریدم ! بعد علی جون منو رسوند تا یه مسیریو و رفت خونه مامانش . وقتی میره اونجا دل من می گیره . نه اینکه دوست نداشته باشم که بره ها ، بالاخره تنها پسر اون خونواده اس و باید خیلی بیشتر از این هم به اونا سر بزنه و کمک حال مادرش از یه طرف می خوام ( به خصوص بعد از اون ماجراهایی که اون خواهره شاهکارش درست کرد ) وقتی اونجاست کم بهش زنگ بزنم از یه طرف دلم طاقت نداره . اس ام اس می زنم اما علی جونم خدای تنبلی تو جواب اس ام اس . وقتی گلایه هم می کنم می گه تو که چیزی نپرسیدی که من بخوام جواب بدم و اما ... دیشب یه قلم از اون کارایی که تو پست قبلی نوشتم رو انجام دادم . یعنی کمد آقای ووپی ، الان به یه کمد مرتب و منظم و چیده شده تبدیل شده . برای بهتر مرتب شدن هم باید یه دونه دیگه از اون کیفای پنبه دوزی شده که قبلاً گرفته بودم رو بخرم که ایشالا بعد از این مناسبتا که مغازه ها باز کنن ، تهیه می کنم . کمی هم به نایلون کاغذام حال دادم . نمی دونم چه جوری نگهشون دارم . خیلی جام تنگه و کاغذام زیادن . شاید اگه زوم برسه علی جونو گول بزنم الانم علی جونم خونه مامانشه و من سر کارم ! در آستانه روز جهانی زن این واقعاً انصافه ؟!!! تعطیلی خوبی داشته باشین
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت توسط مونی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
دلم می خواد اینجا از روزمرگی ها،شادی ها ، دلتنگی ها و دل مشغولی هام بگم.یه جای امن برای دردل های شخصی خودم.
|
| پیوندهای روزانه |
|
جواهرات پینگر آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
|
RSS
|