![]() |
![]() |
|
|
هنوز ته دلم از یاد آوری اون اتفاق می گیره . هنوز کوچکترین تلنگوری ستون محکم اعتمادم را به لرزه در میاره ، اما لحظاتی مثل دیشب در حال برگشت به خونه در حالی مدام سعی می کردم با موبایلم باهاش ارتباط برقرار کنم ، و مدام صدای اپراتور که می گفت " شماره مورد نظر در شبکه موجود نمی باشد " به شناختی که تو این مدت نه چندان کم پیدا کرده بودم فکر می کردم .
فکر می کردم که به جای پر و بال دادن به افکار منفی و تقویت شک و گمان در ذهنم به نکات مثبتی که ازش شناختم فکر کنم . به مواقعی که حتی با علم بر اینکه می دونست من از حرکت یا عملی ازش دلگیر می شم اما چون می خواست چیز مخفی ازم نداشته باشه برام تعریف می کرد . به زمانهایی که صداقتش برام ثابت می شد . نمی شه شیطنت های ریز و تو هیچ مردی منکر شد ، اما بیان اونا و برخورد طرف مقابل تو این میون خیلی تاثیر داره . پنج شنبه ای رو که درست بعد از یک هفته از اون اتفاق چشم تو چشم من ماجرا رو برام تعریف کرد از دیگر لحظاتی است که هیچ وقت فراموشش نمی کنم . درسته تو اون لحظه خیلی درونم آشفته و بهم ریخته شد ، اما بعد از چند لحظه ، چندساعت و چند روز وقتی به اون روز فکر می کردم تو دلم یه آرامشی خونه می کرد . حالا هم می خوام تا جایی که می شه و اونی که بالای سر هممونه مقدر کرده کنار همون علی جونی باشم که نقطه قوتاش از ضعفاش برام بیشترن . می خوام دوباره اون حس اعتماد ۱۰۰٪ رو درون خودم تقویت کنم . نمی خوام رابطه ای رو که ۳ سال براش زحمت کشیدیم، هم من و هم اون ، بی دلیل از دست بدم . تو این ۳ سال هم من از همه وجودم مایه گذاشتم و هم اون ، حالا بنا به شرایط زن و مرد بودن یا موقعیت های مختلف ممکنه که تو یه طرف این قضیه بیشتر بوده و تو یکی کمتر ، اما مهم اینه که این حالت تو دو طرف بوده . نمی خوام همه خوبی هاشو ندید بگیرم . زندگی خیلی پیچیده اس لااقل تو این مدت فهمیدم که خیلی سخته درست زندگی کردن . به این فکر کردم که پدر و مادرهای ما چه آدمای هنرمندی بودن که ۳۰ و ۴۰سال یا کمتر بیشتر با هم زندگی رو چرخوندن . یاد گرفتم زندگی پر از فراز و نشیبه ، پر از غم و شادی ، پر از شکست و موفقیت ، پر از لحظات خوب و بد ، مهم برخورد با تمام این لحظاته . مراقب خودتون باشین و از اینکه نگران منید ممنون . فعلا عزت زیاد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت توسط مونی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
دلم می خواد اینجا از روزمرگی ها،شادی ها ، دلتنگی ها و دل مشغولی هام بگم.یه جای امن برای دردل های شخصی خودم.
|
| پیوندهای روزانه |
|
جواهرات پینگر آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
|
RSS
|