![]() |
![]() |
|
|
حتی خودمم دلم برای روزمرگی نویسی هام تنگ شده .
وقتی یه سر به آرشیوم می زنم و روزمرگی های گذشتمو می خونم ، حس می کنم چقدر دلم برای اون روزا تنگه . روزایی که از هر فرصتی برای نوشتن کارای روزانه ام به اینجا سر می زدم . انگار یه حال و هوای دیگه داشتم . حالا خودمم به نتیجه ای می رسم که پریسا جون درباره نوشته هام به اون رسیده ، مدتیه فقط میام اهم اخبار رو می گم و میرم . گاهی به علت دیر نوشتن هم بعضی از این به اصطلاح مهم ها هم از قلم می افته . دلم یه روح آروم می خواد که بی دغدغه به روزمرگی هاش برسه . دلم یه آرامش مطلق می خواد خسته شدم از تکرار برخی مکررات و فکر کنم همین جلوی پیش رفتنمو تو زمان حال می گیره . خسته شدم از دلداری دادن های خودم ... خسته شدم ... اما................. امیدوارم به آینده ، امیدوارم به خدایی که آگاهترین به قلبم ، به رفتارام ، به حسم ..... پس ای خود خدا ، یه نگاهی ، گاهی ... یادت نره خدا جون
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت توسط مونی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
دلم می خواد اینجا از روزمرگی ها،شادی ها ، دلتنگی ها و دل مشغولی هام بگم.یه جای امن برای دردل های شخصی خودم.
|
| پیوندهای روزانه |
|
جواهرات پینگر آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|