![]() |
![]() |
|
|
سلام بر همه دوست جونای خوبم !
اول از همه تولد حضریت علی ( ع ) رو که چند سالی است با روز پدر و مرد هم نام شده رو به همه خصوصاً به آقایون و البته علی جون خودم تبریک می گم . ایشالا که همه زیر سایه ایشون به سعادت و خوشبختی برسن. حالا بریم سر روزمرگی های مونی . اینو تا یادم نرفته بگم که کمی از دلشوره های اینجانب بابت طولانی شدن مسافت خونه جدید با علی جونم از بین رفت . چون دیشب که یه براورد زمانی کردم دیدم به خاطر وجود نعمات خوب و مثمر ثمری چون اتوبانهای نیایش و کردستان اینجانب دقیقاً تو همون فاصله زمانی که از پیش علی جونم به خونه فعلیمون می رسم به خونه جدید هم می رسم ! این موضوع شب گذشته باعث شور و شعف بسیار در ما گشت که از همین رو شهردار آن دوره از ساخت و سازهای شهری را مورد لطف و تفقد خود قرار داده و در دلمان بسیار ایشان و اموات و زندگانشان را دعا نمودیم ! از اونجایی که مامان علی جونم شنبه شب دچار حادثه شده و سرشون شکسته و بخیه دارن ما مجبوریم در راستای امر خطیر و مهم مونی شکلاتی به ایشون سر زده و عیادت به عمل بیاوریم ! از همین روی یکشنبه بعد از ظهر با خرید شیرینی و گل به عیادت ایشان رفتیم . بارها گفتم و دوست می دارم که این بار هم بگم که من خیلی مامان علی جون رو دوست دارم ، اصلاً کلی با همشون فرق داره . واسه همینم دعا می کنم که زود زود خوب بشن . از دست کرزیلا هم هر چی بگم کم گفتم . من که مهمون چند دقیقه ای خونش بودم ( به علت نقاشی منزل مامان علی جون ، موقتاً نقل مکان کردن به خونه کرزیلا ) کلافه شدم از دست غر و لند هاش چه برسه به مامان بیچاره اش ! هی چپ و راست راه می رفت و زیر لب غرغر می کرد ، آخه یکی نیست بگه دختر جون یه هفته دندون رو جگر بذاری هیچ طوریت نمی شه . تو که از ۳۶۵ روز سال ۳۷۰ روزشو خونه اونایی و آماده خوری می کنی حالا تحمل یه هفته به هم ریختگی رو نداری ؟؟؟؟ بگذریم که شرح این حدیث مفصل موجب آزردگی خاطر ما و خوانندگان خواهد شد ! دیشب هم که خونه جدید رفتیم ( البته این هم کمی موقتی است ) به امور نظافت سرویس های بهداشتی پرداخته و همه را مرتب نمودم ! تمام دیشب هم کلی یاد علی جونم کردم ! علی جون ارتفاع رو خیلی دوست داره ، کنار پنجره که می ایستادم انگار تمام شهر زیر پای آدم بود . تمام شهر و چراغای روشن ساختمونا انگار تو دست آدم جا میشد . خیلی حس خوبی بود ! خوب دیگه چیزی به ذهنم نمی رسه . خوش باشین و روزای تعطیل بهتون خوش بگذره |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت توسط مونی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
دلم می خواد اینجا از روزمرگی ها،شادی ها ، دلتنگی ها و دل مشغولی هام بگم.یه جای امن برای دردل های شخصی خودم.
|
| پیوندهای روزانه |
|
جواهرات پینگر آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|