![]() |
![]() |
|
|
سلام !
از روزمرگی های مونی اگه بخوام بنویسم اینکه اوضاع بدک نیست . علی جونم که این چند روز همش باید هوای خواهره مسافرش رو می داشت و یه کم می گردوندشون . نه اینکه آناستازیا و کرزیلا بی ماشین هستند و رانندگی هم بلد نیستند باید بشینن تا علی جون ساعت ۸ و ۹ شب خسته از کار برگرده تازه بشینه دوباره پشت رول و اینا رو ببره بگردونه . من خیلی سخت نمی گیرم چون می گم بالاخره اونا مسافرن ، دوره ای هم که علی جون رفته پیششون اونا براش سنگ تموم گذاشتن . حالا حسابشون جداست و علی جون باید تلافی کنه ، اما زرنگ بازی های این دوتا خیلی حرص آدمو در میاره . بگذریم ، شنبه شب همه میخواستن به اتفاق دوست علی جون برن سمت لواسان شب نشینی ، اما من بنا به پاره ای مصالح خانوادگی از رفتن بازموندم ، خیلی بغض داشتم ، حتی موقعی که علی جونم منو تا یه جایی رسوند که برم خونه وقتی از ماشین پیاده شدم زدم زیر گریه وسط خیابون ، اولین باری بود که تو یه جمع دوستانه و فامیلی که همه به اتفاق علی جون بودن من حضور نداشتم . بعد هم علی جونم اس ام اس زد و یه جورایی ناراحتیشو از نرفتن من بروز داد . فردا صبحش هم که رفتم پیشش گفتم خوش گذشت ؟ علی جونم گفت چه خوشی ؟ وقتی تو حال گیری می کنی و نمی یایی ! از اوضاع کاری هم کمی شکوائیه مالی دارم ، نه اینکه خیلی پولکی باشم ، نه . احساس می کنم به اندازه ای که توان می ذارم تو کارم بخش مالی رضایت بخشی دریافت نمی کنم . حالا توکل به خدا به هر حال . همیشه تو این ایامی که کار می کردم از شرایط کاری و مالیش رضایت نسبی داشتم ایشالا حالا بازم شرایط مرتفع میشه ! مراقب خودتون باشین . اومدم که فقط یه چند خطی بنویسم . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت توسط مونی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
دلم می خواد اینجا از روزمرگی ها،شادی ها ، دلتنگی ها و دل مشغولی هام بگم.یه جای امن برای دردل های شخصی خودم.
|
| پیوندهای روزانه |
|
جواهرات پینگر آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|