![]() |
![]() |
|
|
سلام . دیروز یه پست مبسوط به سبک گذشته ها از روزمرگی های این هفته ام نوشتم اما بلاگفا یاری نکرد و همش پرید . حالا هم خیلی دلم می خواد بنویسم اما به علت خواب آلودگی بعیده به طول و تفسیر دیروز بتونم بنویسم . حالا سعی می کنم ببینم چی میشه . هفته جاری در کل هفته بدی نبود ، با وجود اینکه شنبه شب بعد از اینکه درد عفونت کردن انگشت شصت پامو بعد از دو هفته تاب نیوردم با علی جونم رفتیم درمانگاه و به تشخیص پزشک اورژانس باید یه گوشه از ناخنش رو بر می داشتم . از صدقه سری این جراحی سرپایی هم ۳ روز مرخصی استعلاجی نصیبم شد ، که ۲ روزش رو تو خونه علی جونم بودم و یک روز هم با خواهر زاده محترم ایشون به گشت و گذار در خیابانهای تهران پرداختیم . روز اولی که خونه علی جونم بودم یعنی یکشنبه پام درد بیشتری داشت . برای همین بعد از انجام هر کار کوچیکی می یومدم رو کاناپه می شستم یا روی چهارپایه کوچک آشپزخونه کمی استراحت می کردم و بعد دوباره ادامه می دادم . اا روز دوشنبه کمی بهتر شده بودم برای همین چون حوصله ام سر رفته بود برای یه ساعت از خونه زدم بیرون و به چند تا فروشگاه نزدیک خونه علی جونم یه سرکی زدم و کمی خرید کوچولو کردم . دوشنبه شب هم خواهر زاده علی به همراه کرزیلا اومد خونه علی ، بماند که این کرزیلا با حرفای بی منطق و چرندیاتش اعصابمونو به هم ریخت ، اما در نهایت برنامه از این قرار شد که خواهر زاده جون بمونه و سه شنبه با هم بریم گردش وخرید ! سه شنبه صبح رفتم پیششونو بعد از صرف صبحونه نسبتا مفصل به همراه علی جون از خونه زدیم بیرون و آرایشگاه ابری شد اولین ایستگاه گردشگری ما! خواهر زاده جون موهاشو کوتاه کرده و بعد رونه کوچه برلن و رفاهی شدیم . از اونجا هم علاوه بر خرید های ریز و پیز ، اینجانب در پی آموزش شمع سازی از میژون وسائل این هنر زیبا رو خریداری کردم ! ناهار رو هم چلوکباب زدیم تو رگ و بعد برای خرید تاپ و لباس تو خونه رفتیم ولی عصر که چیز مناسبی پیدا نکردیم . اما من ازاون پاساژ میدون کلی گل تزئینی خریدم ! که علی جونم چند تا شاخه اش رو کش رفت . شب هم بعد از عوض کردن پانسمان پام رفتیم که خواهر زاده جون رو برسونیم ، مامان و خواهر علی جون رو هم تو حیاط دیدیم و من مجبور شدم که یه خورده باهاشون وایسم به حرف زدن . در راستای جلوگیری از ورود روز جمعه کرزیلا به خونه ما هم در خفا خواهر بزرگه علی جون رو با یه جمله یاد آوری دعوت کردم تا به همراه علی جون و خواهر زاده و مامانشون تسریف بیارن . این رفتار نتیجه رفتارای خود کرزیلا است . من از اول رابطه با علی جونم به خواهراش به چشم خواهر خودم نگاه کردم اما اون نسبت به من اینجوری نبود و انگار که جور بی شوهریش رو باید من پس می دادم ، البته نه فقط من بلکه هر گزینه دیگه ای هم که به جز من در کنار علی قرار بگیره آش همین آشه و کاسه همین کاسه ! بالاخره این آدم باید یه جای زندیگی بفهمه که شیوه رفتاریش با آدمای دور و برش مناسب نیست و باید یه تغییری ایجاد کنه . با این اخلاق و رفتار شاهکارش دلش شوهر هم می خواد و پر رو پر رو این رو هم به زبون میاره . حقشه که همه ازش سوء استفاده های احساسی کنن به نظر من ! بگذریم ، دیروز هم اومدم سر کار و بعد از ظهر که با علی رفتیم باز خواهر زاده خانوم برای فرار از رفتارای خاله های مهربونش !!!! ( این بچه هم دیگه فهمیده ) به خونه علی پناه اورد و من یه شام ساده یر هم کردم و بعد از صرف شام اونجا رو به مقصد خونه ترک کردم . صبح هم با نون تازه بربری رفتم پیششون و بعد از بیدار کردنشونو صبحونه خوردن اول خواهر زاده خانوم رو رسوندیم بعد هم علی جونم منو رسوند . امروز بعد از ظهر برنامه رو نمی دونم چیه ، اما فردا قراره که بیان خونه جدید ما ، خونه مبارکی ! کمی برای فردا نگرانم . از یه طرف خیلی خوب اونجا جا نیفتادیم ، از یه طرف هم نگران خوب برگزار شدن مهمونی کوچک عصرانه . دعا کنین همه چیز به خوبی برگزار بشه . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت توسط مونی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
دلم می خواد اینجا از روزمرگی ها،شادی ها ، دلتنگی ها و دل مشغولی هام بگم.یه جای امن برای دردل های شخصی خودم.
|
| پیوندهای روزانه |
|
جواهرات پینگر آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|